مرگ بر ویروس
دختر نازم
صبح روز 4 آذر که از خواب بیدار شدی خیلی بیحال بودی و بعد از 1 ساعت دوباره خوابیدی تا 1 ظهر که این جور خوابیدن ازت بعید بود منم گفتم چون شب قبل خونه دایی بودیم و دیر وقت اومدیم و اونجا حسابی شیطونی کردی و آتیش سوزوندی خسته ای ولی نگو حالت بد بوده عزیزم .بعد از اینکه بیدار شدی صبونتو نخوردی و بهونه گیری میکردی و یکدفعه حالت تهوع بهت دست داد و کمی بالا آوردی و بعد از 1 ساعتی سرگرم کردنت باز می می خوردی خوابت برد و توی خواب همش قلت میزدی و به خودت میپیچیدی اومدم کنارت دراز کشیدم ونازت میکردم که یکدفعه مثل فواره بالا آوردی و بیدار شدی بعد از اون بیرون روی هم اضافه شد و خودتم خیلی ترسیده بودی الهی مامان فدات بشه دختر قشنگم
.
خلاصه تا شب بدتر شدی و بردیمت بیمارستان و دکتر گفت ویروسیه و تبت رسیده بود به 40 تاساعت 2.30 اونجا بودیم یکجا 2 تا آمپول خوردی و منم پا به پات گریه میکردم 
.
خیلیییییییییییییییییییییییییییی شب بد و سختی بود و اومدیم خونه بیدار بودی تا 8 صبح و از دل درد خوابت نمیبرد و هر نیم ساعت شکمت کار میکرد و شکر خدا بالا آوردنت کمتر شده بود .تا دیشب ی بسته پوشک 70 تایی که 5 تاش فقط قبلا استفاده شده بود تموم شد حتی توی خوابتم شکمت کار میکنه .الهی مامان فدای دخترش بشه به حدی ضعیف شدی که 4 تا قدم بر میداری میخوری زمین
.
تازه با کلی زحمت و از جون مایه گذاشتن وزنت شده بود 2 رقمی
.
فوق العاده هم بهونه گیری و گریه میکنی و هر چیزی که میخوای برات مهیا میکنم تا بیشتر از این اذیت نشی .
مامانی زودی خوب شو و کل خونرو دوباره بهم بریز گلم.
الانم ساعت 3 صبح روز پنجشنبه 7 آذره و من با تمام خستگی خوابم نمیبره . خداروشکر اسهالت کمتر شده ولی گهگاه تبت بر میگرده و از استرس خوابم نمیبره .
همون شبی که از بیمارستان اومدیم.اینجا ساعت 5 صبح

ساعت 6 صبح
اونقدر شکمت افتضااااااااح کار میکرد هر دفه کل لباساتو باید عوض میکردم 

ساعت 7 صبح

ساعت 8 خوابیدی و ساعت 11 نشده بود با صدای ناله هات بیدار شدم وبابارضا رو بیدار کردم و دیدیم تبت رفته بالا دوباره 39 سریع بیدارت کردیم وبریمت پاشویه و آب بازی و بروفن دادم بهت

الانم مثل فرشته ها خوابی و خداروشکر تب نداری انشالله فردا صبحم دیگه اسهال نباشی و تب نکنی و این ویروس لعنتییییییییییییی از بدنت خارج شده باشه .


مرگ بر ویروس
